داستان سرودن شاهنامه از زبان فردوسی
برای دیدن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.....
ادامه مطلب
اشعار حماسی و یاد آوری تاریخ کهن ایرانیان
برای دیدن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.....
زندگی نامه
حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.
فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و ...
برای دیدن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...
دین زرتشت
هنگامی که آریائیان یا اقوام هند و اروپایی مهاجرت بزرگ خود را آغاز کردند ، دسته ای از آنان که اقوام هند و ایرانی خوانده می شوند ، به سوی جنوب و شرق حرکت کردند، اما در زمانی که تاریخ دقیق آن معلوم نیست ، این قوم دو دسته شده ، بخشی به سوی هندوستان رفتند و دسته دیگر وارد فلات ایران شدند . در حقیقت ، دیانت زرتشتی در میان این شاخه از آریاییان .....
برای دیدن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.....
بیوگرافی و زندگینامه
کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ، (۵۷۶ - ۵۲۹) شاه پارسی, بهخاطر جنگجویی و بخشندگیاش شناخته شدهاست. کوروش نخستین شاه ایران و بنیانگذار دورهی شاهنشاهی ایرانیان می باشد. واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند". پاسارگاد: «اى رهگذر هر كه هستى و از هر كجا كه بيايى مى دانم سرانجام روزى بر اين مكان گذر خواهى كرد. اين منم، كوروش، شاه بزرگ، شاه .....
برای دیدن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.....

نشد سير ضحاك از آن جست جوي دوان مادر آمد سوي مرغزار كـه
انديشـه اي در دلـم ايزدي هـمي كرد بايد كزين چاره نيست
بـبرم پي از خاك جادوسـتان شوم ناپديد از ميان گروه بياورد فرزند را
چون نوند يكي مرد ديني بران كوه بود فرانـك بدو گفـت كاي
پاك دين بدان كاين گرانـمايه فرزند مـن ترا بود بايد نـگـهـبان او
پذيرفـت فرزند او نيك مرد خـبر شد بـه ضـحاك بدروزگار بيامد ازان
كينه چون پيل مسـت هـمـه هر چه ديد اندرو چارپاي سبك سوي خان
فريدون شتافت بـه ايوان او آتـش اندر فـگـند بـه ايوان او آتـش
اندر فـگـند
شد از گاو گيتي پر از گفـت گوي چـنين گـفـت با مرد زنـهاردار فراز
آمدسـت از ره بـخردي كـه فرزند و شيرين روانم يكيست شوم
تا سر مرز هـندوسـتان برم خوب رخ را بـه الـبرز كوه چو مرغان
بران تيغ كوه بـلـند كـه از كار گيتي بي اندوه بود مـنـم سوگواري
ز ايران زمين هـمي بود خواهد سرانجـمـن پدروار لرزنده بر جان او
نياورد هرگز بدو باد سرد از آن گاو برمايه و مرغزار مران
گاو برمايه را كرد پـسـت بيفـگـند و زيشان بپرداخت جاي فراوان
پژوهيد و كـس را نيافـت ز پاي اندر آورد كاخ بـلـند ز پاي اندر
آورد كاخ بـلـند
برآمد برين روزگار
دراز خـجـسـتـه فريدون ز مادر بزاد
بـباليد برسان سرو سـهي جـهانـجوي با فر جـمـشيد بد جـهان
را چو باران به بايستـگي بـسر بر همي گشت گردان سپهر هـمان
گاو كـش نام بر مايه بود ز مادر جدا شد چو طاووس نر شده ا
نجمـن بر سرش بـخردان كـه كس در جهان گاو چونان نديد زمين
كرده ضحاك پر گفـت و گوي فريدون كـه بودش پدر آبـتين
گريزان و از خويشتن گشتـه سير از آن روزبانان ناپاك مرد گ
رفـتـند و بردند بستـه چو يوز خردمـند مام فريدون چو ديد ف
رانـك بدش نام و فرخـنده بود پر از داغ دل خـسـتـه روزگار
چو از روزگارش چـهـل سال ماند در ايوان شاهي
شـبي دير ياز چـنان
ديد كز كاخ شاهنشـهان دو مـهـتر
يكي كهـتر اندر ميان كـمر بسـتـن و رفتـن شاهوار
دمان
پيش ضحاك رفتي به جنـگ هـمي تاخـتي تا دماوند كوه
بـپيچيد ضـحاك بيدادگر يكي
بانـگ برزد بـخواب اندرون
بجسـتـند خورشيد رويان ز جاي چـنين گـفـت ضـحاك را
ارنواز كـه خفتـه به آرام در خان خويش زمين هفت